اواخر دوره ی افشاریه | بلاگ

اواخر دوره ی افشاریه

تعرفه تبلیغات در سایت

در داخل خیمه (ستاره)زن عیسوی نادر شاه که پادشاه ایران وی را دوست میداشت منتظر مراجعت شاه بودو وقتی دید که نادر خشمگین است برخاست و شاه را استقبال کرد و پرسید ظل الله را چه می شود؟ نادر نشست و گفت هر کس در پیرامون من می باشد به من خیانت می کند. ستاره گفت آیا اتفاق تازه ای افتاده است؟نادر گفت من امر کرده بودم که علی قلی از سیستان خارج نشود و او بر خلاف امر من عمل کرد و از سیستان خارج شد و او را در مشهد دیده اند و با این که علی قلی مسافت ۱۸۰فرسنگ از سیستان تا مشهد را طی کرده اما حتی یک تن از حکام با وی مخالفت نکرده است و عبورش را به من اطلاع نداده است و به همین سبب من تصمیم گرفته ام ریشه ی تمام خائنین را خشک کنم.ستاره در صدد برآمد که با مهربانی خشم نادر را کم کند اما غضب پادشاه ایران از بین نمی رفت .پادشاه خواست بخوابد و ستاره بستر را برای وی آماده کرد .نادر خوابید اما ستاره خوابش نمی برد . او احساس می کرد که در آن شب اتفاقی خواهد افتاد اما نمی دانست که آن اتفاق چیست. او به قدری مضطرب بود که نذر کرد بعد از این که به اصفهان بروند در کلیسای جلفا هفت شمع روشن کند.گه گاهی نظر به اطراف میدوخت اما همه چیز عادی بود. ستاره نیز مانند بقیه ی زن های اشراف خنجری زیبا و طلایی به کمر داشت .حدس ستاره درست بود.صالح بیک افشار و قوچه بیک و محمد بیک قاجار و موسی بیک افشار در خیمه ی صالح بیک نقشه ی قتل نادر را در سر داشتند.نادر از خیانت های قبلی آن ها با خبر شده بود .نادر شاه چشم فرزند خود را در آورده بود.آن ها می ترسیدند به همین وضع دچار شوند.پس خواستند نادر روز را به شب نرسانند اما آیا آن ها با سیل نگه بان های نادر چه خواهند کرد؟

پایان کار نادر

در داخل خیمه ی شاه،چراغی کم نور به اسم مردنگی می سوخت.مردنگی های پر نور هم وجود داشت اما از کم نور ها برای چراغ خواب استفاده میشد.نادر شاه نمی توانست در تاریکی بخوابد  و به همین دلیل مردنگی در خیمه اش می افروخت.این عادت نادر سبب مرگش شد .

قوچه بیک خود را به کنار خیمه رساند. او نمی خواست نگهبان ها را بکشد اما نمی توانست بی خبر وارد خیمه شود پس نگهبانان را کشت و وارد خیمه شد.اگر در خیمه مردنگی وجود نداشت در آن خیمه ی بزرگ نادر قابل تشخیص نبود اما مردنگی فضا را روشن کرده بود و نادر نیز قابل تشخیص بود. ستاره که در کنار نادر خوابش رفته بود در خیمه مانده بود پس قوچه بیک مجبور شد ستاره رانیز بکشد.او از این کار خود پشیمان بود اما با خوشحالی سر نادر را از تنش جدا کرد .سه فرد دیگر پشت قوچه بیک را خالی کردند و اعلام کردند که قاتل نادر را پیدا می کنند .آن ها پس از مدتی قوچه بیک را به عنوان متهم معرفی کردند.دستور قتل وی را شخصی به نام مراد بیک صادر نمود.

یکی از همدستان که از قوم قاجار بود. سعی کرد کودتایی انجام دهد که هدفش رساندن قوم قاجار به حکومت بود در صورتی که گفت با این کودتا می خواهد محمد بیک را جانشین نماید

نتیجه ی کودتا را حدس بزنید و در بخش نظرات بنویسید.

...
نویسنده : کیانوش شهریاری بازدید : 126 تاريخ : دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 17:17